یا حسین(ع)

عزاداری هاتون قبول.

من توی این شبها با مامانم برای عزاداری مسجد می رفتم و بعد از نیگا کردن مسجد در تاریکی, شیر می خوردم و لالا می کردم. با اون همه سر و صدا, خوابیدن والا هنره!!! اما به صدای یکی از مداح ها حساس بودم. میگن اسمش سیدرضا ست. دعای آخر رو می خوند. با این صدا می فهمیدم که مجلس تموم شده و وقت بیدارباشه؛ اما اگه اون وسطا هم می خوند باز من بیدار می شدم و طفلی مامان و عمه!!!
شب حضرت علی اصغر(ع) و روز عاشورا لباسی که مامانی برام خریده بود (دستش درد نکنه
) رو, مامانم تنم کرد و بردش مسجد. تازه روز عاشورا هم با بابام رفتم دسته. بعدش هم با دوستای بابا داود آشنا شدم . (دیگه فهمیدم در آینده باید از لپام در برابر چه کسانی محافظت کنم
)

من توی این شبها و روزها خیلی عزاداری کردم و همراه مداح ها می خوندم. ظهر تاسوعا هم داشتم با سخنران سخنرانی می فرمودم اما صدای اون آقا سخنرانه و مداح ها همش از صدای من بلند تر بود.
در پایان از عمه جانم تشکر می کنم که در این شب ها و روز عاشورا حسابی من رو توی مسجد چرخوند و با همه آشنام کرد. 


یا حسین(ع)
