حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

عسل مامان

یا حسین(ع)

1392/8/25 17:15
نویسنده : مامان سمانه
262 بازدید
اشتراک گذاری

عزاداری هاتون قبول. 

 

من توی این شبها با مامانم برای عزاداری مسجد می رفتم و بعد از نیگا کردن مسجد در تاریکی, شیر می خوردم و لالا می کردم. با اون همه سر و صدا, خوابیدن والا هنره!!! اما به صدای یکی از مداح ها حساس بودم. میگن اسمش سیدرضا ست. دعای آخر رو می خوند. با این صدا می فهمیدم که مجلس تموم شده و وقت بیدارباشه؛ اما اگه اون وسطا هم می خوند باز من بیدار می شدم و طفلی مامان و عمه!!!

شب حضرت علی اصغر(ع) و روز عاشورا لباسی که مامانی برام خریده بود (دستش درد نکنهماچ) رو, مامانم تنم کرد و بردش مسجد. تازه روز عاشورا هم با بابام رفتم دسته. بعدش هم با دوستای بابا داود آشنا شدم . (دیگه فهمیدم در آینده باید از لپام در برابر چه کسانی محافظت کنمنگران)

من توی این شبها و روزها خیلی عزاداری کردم و همراه مداح ها می خوندم. ظهر تاسوعا هم داشتم با سخنران سخنرانی می فرمودم اما صدای اون آقا سخنرانه و مداح ها همش از صدای من بلند تر بود.ناراحت

در پایان از عمه جانم تشکر می کنم که در این شب ها و روز عاشورا حسابی من رو توی مسجد چرخوند و با همه آشنام کرد. لبخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

بابا داود
25 آبان 92 22:51
سلام انشاء اله از عزاداران بامعرفت حضرت باشیم. گویند: "حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند."
اعظم
26 آبان 92 9:49
عزاداریاتون قبول باشه عزیزم از خدا می خوام که همیشه تحت لوای اباعبدالله الحسین علیه السلام و فرزندان پاک و مطهرشون باشی
خاله جون
27 آبان 92 17:52
عزاداریهات قبول قلبونت برم لباس سقایی شما خیلی بهت میاد خوشگلم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد